خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

فرمانده نفهم

میگن مغز فرمانده تمام اعضای بدن هست. (هر کی میگه چرت میگه. دکترا هم حرف مفت زیاد میگن! تا دلت بخاد نمونه ردیف میکنم لنگه ش همین.)

ای خاک تو سر فرمانده بیمغزت بکنن که وقتی هنو غذا نخوردی و شیکمت خالیه، بازم اسید رو میریزی توش؟ میخای آب هضم کنی؟!!!

نکن پدرجان. نکن نفهم، بزار یه چی کوفت کنم، ناسلامتی چشم داری، ببین! بعد.
نون همین شیکم رو میخوری د نکن این کارو، سوراخ شد لامصب. 

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها : شر و ور ، یومیاتم

مخلص کلام

شکی نیست که انسانها با هم برابر نیستند.
و یقینا حق و حقوق مساوی هم ندارند.

× درواقع نباید هم داشته باشند! فقط مشکل تو تعریف معیارهای برتری هست و نحوه ی عدم تساوی.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠

نیازمند منبع است

چند سال پیش بود، مطلبی که خودم روش کار کرده بودم رو کرمم گرفت رو ویکیپدیا بزارم. کارای اولیشو کردم و مطلب رو درست کردم و ارسال کردم. خیلی نگذشته بود دیدم یکی از ادمینها، تگ نیازمند منبع روش زده. مستندات ازم خواسته بودند و بنابه دلایلی از جمله اینکه نمیخواستم اسم خودم مطرح شه، بیخیالش شدم و با اینکه مطلب به حد خودش مهم بود، اونا هم بیخیالش شدن!!

حتی مطالبی که تو سایتشون ثبت شده هست هم اگر تجربه شو داشته باشین، همه چی یا منبعش ذکر شده یا اگر منبعی هم نداشته باشه، علامت "نیازمند منبع" کنارش روشنه، اینطوری حداقل خواننده میتونه به شکل واضح و روشن متوجه بشه که اون پاراگراف یا مطلب صرفا یه ادعاس! یه حرف بی منبع و ماخذی هست. که شاید درست باشه و شاید غلط. عالیه. محشره. فوق العاده س. نه؟ خیلی به فکر انداخت منو.

قطعا نمیشه دلایل شخصیت یک جامعه رو با یکی دو تا مشخصه تجزیه و تحلیل کرد ولی من فکر میکنم یکی از بزرگترین معرفه های شکل گیری فرهنگ و رفتار یک جامعه همین هست که چقدر راحت و بدون منبع میشه احساسات اون جامعه رو انگولک کرد. چقدر راحت میشه حرفی رو بهشون قبولوند و یا چقدر سریع میشه باوری رو از سرشون انداخت. چقدر راحت حرفی که میشنوید رو باور میکنید؟ چقدر سریع به هر کسی اعتماد میکنید؟ چقدر سریع ایمیلی که براتون اومده رو فوروارد میکنید؟ چقدر ساده هر شایعه ای رو پخش میکنید؟ چقدر راحت مخاطبتون میتونه شما رو شکل بده؟ چقدر تو شنیده هاتون از مخاطبتون تقاضای منبع میکنید؟

وقتشه، هر کسی، در هر موقعیت و مقامی که هست، میخاد رئیس باشه یا پدر و مادر، معلم اخلاقی یا دینی، دوست، همکار، هر کی! برای گفته هاش، اعتقادی یا علمی، منبعشو هم داشته باشه. وقتشه، از مزخرفگویی ها پرهیز کنیم، وقتشه از نقل قولهای بی منبع و بی ماخذ و بی ریشه پرهیز کنیم، وقتشه به مخاطبمون گوشزد کنیم که چقدر گفته هاش مبتنی بر مهملاته و بهتره این روش رو عوض کنه. وقتشه حداقل تو گوشه ی ذهنمون این جمله رو همیشه داشته باشیم که "نیازمند منبع است".

× و یا حداقل بدانیم که از ماست که بر ماست.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : قلمبه ، افاضه

آخییی

ولنتاید یا به روایتی ولم تایم، این روز غم و غصه رو به کلیه ی ترشیدگان اخلاقی و رفتاری و جسمی تسلیت عرض می نمایم. نیشخند

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم ، شر و ور

نه واقعا

اینهمه ساله گوشیهای موبایل ساخته میشن و همه سازنده ها مسابقه گذاشتن سر آپشنهایی که بتونی بهترین تنظیمات رو مطابق میلت رو دستگاه انجام بدی.

چرا هیچ سازنده ای به فکرش نرسیده ساعت خاموشی و شروع مجدد برا این گوشیها بزارن؟ که مثلا فلان ساعت شب یا آنتن رو غلاف کنن یا حداقل سایلنت بشن! تا صبح سر ساعت فلان دوباره همه چی بشه شکل عادیش؟ چرا این آپشن ضروری تو هیچ برندی و هیچ گوشی ای کار گذاشته نشده؟

× از تمام دوستانی که ابراز محبت کردن و تسلیت گفتن تشکر میکنم. امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشین و هیچوقت غم نبینین.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : چه میدونم

مادر

یک هفته س. از جمعه ی پیش تا حالا، هر کاری کردم، هیچی به ذهنم نیومده. نه حتی یک تیتر مناسب. نه تعریفی فراخور شجاعتهاش، گذشتهاش، مهربانیهاش، زیباییش، صبرش، ... نمیدونم، هر چی میخام بنویسم راضیم نمیکنه. خیلی کمه. حداقل برا خودم که میدونم چطور زندگی کرد.

هفته ی پیش، مادرم، از پیش ما رفت. برای همیشه.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم

عصر جدید

مشکلات تو زندگی مثه کوله باری هستن که هر روز به دوش میکشی،

تو یه زندگی عادی، یه تعادلی هست بین کوله باری که به دوشت اضافه میشه، و کوله باری که به زمین میزاری، هر روز مشکلاتی حل میشه و مشکلاتی جدید پدید میاد. هر کسی، کم یا زیاد، وضعیتش همینه، اصلا زندگی یعنی همین، یک تلاش و جدال مداوم با مسایل زندگی، از یکی فارغ میشی یکی دیگه سرو کله ش پیدا میشه.

مشکل اصلی، وقتیه که چیزی از این بارتو زمین نذاشته، یکی دیگه میاد رو دوشت، یکی دیگه، یکی دیگه، عین فیلم عصر جدید چارلی چاپلین، اون خط تولیده! هر چی بیشتر جا میمونی، بیشتر پس میری، انگار دیگه تمام توجهت معطوف میشه به بارهای جدید تا بارهایی که باید زمینشون بزاری. تا جاییکه دیگه حس میکنی انگاری درست شدنی نیست. همه چی از دستت در میره. همه چی.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : چه میدونم

علم بهتر است یا ثروت

احمق کسی نیست که علم جبر و مثلثات بلد نیست. یک استاد جبر هم می‌تونه احمق باشه.
احمق کسی نیست که نمیدونه پانکراس چیه و تو کدوم مغازه‌ای پیدا می‌شه، یک جراح متخصص هم می‌تونه احمق باشه.
حماقت مبتنی بر علم نیست. حماقت از کمبود عقل میاد. چیزی که بشر با اینهمه پیشرفت علمی هنوز نفهمیده باید رو خرد و عقل هم کار کنه.

آره بشر نادان همیشه قیاس احمقانه‌ای بین علم و ثروت کرده، غافل از اینکه بدون عقل، نه علم به درد می‌خوره نه ثروت.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه

چهل

پر  خود  سوختم  و  دم  نزدم              گر چه  پیرایه ی پروانه پر  است

کس ندانست که من میسوزم             سوختن، هیچ نگفتن، هنر است

پروین اعتصامی

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم

صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق

هر چیزی وقتی داره. خوردن. خوابیدن... حتی حس. تنها چیزی که همیشه میشه کرد، بهانه گیریه نیشخند 


× جل الخالق! همه چی با دکمه ی آپشن دیده بودیم الا سیگار! سیگار گرفتم دکمه داره! تا نزدیش معمولیه، دکمشو می زنی میشه نعناعی!! 

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

← صفحه بعد