خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

بُراق

نخیر فکر پرواز ول کنم نیست، به جای پست، اینجا رو بخونین. 

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :

بالهای پرواز

میگن، علم و ایمان، دو بال انسان برای پرواز هستند. میگم برا همینه که هیشکی تاحالا موفق به پرواز نشده!! نیشخند

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : کلمات قصور

پنیر

شونصد ساله دارم برا صبحونه نون و پنیر با چای شیرین می‌خورم هنوز که هنوزه ازش سیر نشدم و قول میدم تا خون در رگ ماست، نون پنیر صبحونه‌ی ماست!
داشتم فکر می‌کردم چی میشد ما آدما میتونستیم با خوردنیا ازدواج کنیم؟ چه زندگی شیرینی داشتیم؟ ابله

* بیخود نیست فرانسویا عاشق پنیرن!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : شر و ور

حرمت رفتگان

نگوییم خدابیامرز. نگوییم مرحوم. نگوییم مغفور و از این حرفا. درست بهش نیگاه کنین انگاری حرف یه آدم گناهکار رو داریم میزنیم که نیاز به گذشت داره و بخشش و ... در کل نیازمند هست. 
اگر به روح و حیات پس از مرگ اعتقاد داریم، بگوییم، روحش شاد یا شادروان. 
اگر هم که نه میتونیم بگیم زنده یاد، نامش گرامی، یادش جاوید، یادش بخیر و از این حرفای انرژی مثبت و محترم. قشنگتر نیست؟

اگر متوفی برامون ارزش داره، پس احترامش رو پاس بداریم. کمترین احترام از همین گفتار شروع میشه. 

* وختی من مُردم، کسی بهم بگه مرحوم یا خدابیامرز، به جون خودم میام چنان گازی ازش میگیرم و انقدر میترسونمش که روانش پریش بشه! نیشخند

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : شر و ور ، افاضه

قباحت

‫دلیل اینکه با مطرح کردن چیزی، قبحش به اصطلاح از بین میره‬ ‫این نیست که مردم گوسفند تشریف دارن و منتظرن تا چیزی گفته بشه و به ساده گی منحرف بشن! ‫
دلیلش اینه که آدما معمولا هزاران بکن نکن دارن که در طول عمرشون حتی یه بار هم بهش فکر نکردن که چرا؟! و فقط ازش پیروی میکنن (حتی تا پای جان و به قیمت جان). مطرح کردن چیزهایی که باعث میشه قباحتش از بین بره یعنی تلویحا، دعوت دیگران به فکر کردن به اون قضیه (بسته به ییبوست فکریشون)، و اگر نسبت بهش نرم بشن (یعنی همون از بین رفتن قبحش)، یعنی به شکلی پذیرفتن اینکه اون باور، به اون زشتی که بهشون چپونده بودن نیست! 

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه

کنسرو باز کن

سیستم بسته یه چیزی هست مثل کنسرو. توش چه خبره زیاد فرقی نداره، موضوع این هست که بسته هست. 

قانون و روشنفکرا می‌گن توهین به عقاید دیگران درست نیست و حتی جرم هست. این حرف اگر چه در ظاهر و ساختار کلیش خیلی حرف قشنگ و بی نقصی نشون می‌ده و زیاد مورد مصرف حتی قشر روشنفکر هم هست، ولی به نظر من پای در گِل داره شدید! 

مشکلاتش زیاده ولی چیزی که من میخام بهش گیر بدم همون سیستم بسته بودنش هست. کنسرو بودنش هست. تاریخ مصرف طولانی داشتنش هست. چیزی که اگر باز بود در چند ساعت بو گندش همه جا رو برمیداشت، با کنسرو شدنش میتونه ماهها و سالها دوام بیاره. این یه قلم خوب نیست! اصلا خوب نیست!

فرض کنید عقیده و باوری غلط باشه. اصلا غلط هم نباشه ولی نقص داشته باشه. چطور باید این نقص رو بیان کرد؟ نقد؟ نه نمیشه. چون حتی با نقد اون باور، باز هم اینکه توهین شده بهش یا نشده با مخاطب هست و با توجه به اینکه بسیار بسیار کم هستند کسانی که نظری برخلاف عقیده شون بشنوند و ناراحت نشوند! در هر شکلش این نقد در محترمانه ترین حالتش توهین خواهد بود و صد البته غیر مجاز. خب همین میشه که یک باور و عقیده ی غلط همچنان سربلند و پرافتخار!! باقی خواهد ماند تا اینکه بسته به نوعش، تاریخ مصرفش به سر بیاد و دیگه بپوسه! اصلا قابل مصرف نباشه!

توهین از ریشه‌ی وهن یعنی سُست کردن، یعنی به لرزه درآوردن. خب چرا که نه؟ اگر چیزی سُست هست چرا به لرزه نیاریمش؟ به عبارتی علامت سوال رو بیرون کشیدن. سُستیها رو نشون دادن. من توهین رو دوست دارم. "متوهنین!!" رو دوست دارم. اگر چه همیشه بد دیدن. همیشه مجازات شدند و بدترین هتاکی‌ها رو تحمل کردند - چیزی که در واقع بد هست همین هتاکی و تعدّی هست نه توهین - ولی رشد بشریت به این افراد مدیون هست. درصد چشمگیری از رشدمون رو بدهکاریم به این افراد. این افراد کمیاب، جسور، غیور، متفکر، تا حدی نابغه و زیرک هستند. خیری بابت توهینشون نمی بینن ولی قهرمانان بشریت هستند و خواهند بود. زنده باد توهین!

 

* این نوشته رو به عنوان پیش نیاز پست بعدی، از خوشه آوردم. 

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه

شرط حیات

میگن آب مایه ی حیاته؛
میگن آدمی بی هوا نمیتونه زندگی کنه؛

ولی من می‌گم، امید هست که اگه نباشه، با آب و هوا و نون و ثروت و . . . هم نمیشه زنده موند. 

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه

فیزییییییک هم

تخصیره من نیست که خب چیزایی که دوست داشته باشین یا سرتون رو گرم کنه!! یا مفید فایده تون باشه ندارم بنویسم. تخصیره من نیست که هیشکی میل نداره در مورد مذاهب و فلسفه و فیزیک و نجوم حرف بزنه و بشنوه. خب من عاشق اینام. مگه اینجا هم قرار نیست حرفایی که دوست داریم رو بنویسیم؟ خب من اینا رو دوست دارم. میخواستم تو رایانیوز بنویسم ولی حسش نیست خب. 

میخام در مورد یکی از اشتباه های بزرگ دیگه ی بشر بگم. البته این یکی علمیه. فیزیکیه. و از رو قصد نبوده. به مرور هم عقل بشر بهش خواهد رسید و کسی هم البته در مقابلش مقاومتی برا قبول نکردنش نخواهد کرد. خب خاصیت علم همینه. دین و مذهب نیست که هر چی بیشتر بقیه چیزی رو منکر بشن بعضیا فکر کنن دارن جزو مومنین واقعی میشن و انکار بیشتر به معنی ایمان بیشتره! :)

میدونیم که فیزیک قانونی به اسم قانون بقای ماده و انرژی داره. من میگم، این قانون غلطه! بنابر دو دلیل.

اول) ماده اصلا وجود نداره! تمام چیزی که ما حس میکنیم و میبینیم و میخوریم و میبوییم و بقیه ی احساسا، تماما جرمی هست که انرژی بوجود آورده. و تمام انرژی که باعث بوجود اومدن جرم میشه، در واقع ارتعاش یا گردش کروی ذره ای کوچکتر هست که در واقع خود اون ذره هم جرمی از انرژی با مدار ارتعاشی بسیار ریزتر و کوچیکتر از خودش هست. با توجه به خالی بودن مدار هر جرمی (از بزرگترینش که ما میشناسیم به اسم منظومه تا کوچکترینش به اسم اتم) در واقع حجمی حداقل برابر بیست هزار برابر کوچیکتر و توسط تعداد بسیار کوچیک و عملا قابل اغماضی جرمهای کوچیکتر ساخته شده، که خود اون جرمها هم در واقع توسط احجام عملا خالی ای (نظیر منظومه ی خودش) تشکیل شدن. پس در نهایت همین چرخه ادامه داره تا هیچی! 

دوم) کی گفته انرژی از بین نمیره؟ انرژی خیلی هم از بین میره. دلیل اینکه کسی نمیتونه این از بین رفتن رو ببینه و بفهمه به خاطر همون سرعت بالای ارتعاش مدارهای ریز اون انرژی هست که در واقع چرخه ی میرایی بسیار طولانی، به حساب نسبی زمانی متفاوت بین ما و اون ذره ی بسیار کوچیک، رو بوجود میاره و این چرخه ی میرایی آنچنان بلند هست که شاید عمر کشفیات فیزیکی اخیر حتی بهش قد نمیده! 

قطعا بسیار بسیار دوست دارم تا این کشفیاتی که در خواب بهشون رسیدم رو توضیح بدم ولی چون مطمئنم کسی اهلش نیست همین که اینجا ثبتش کردم برام کافیه. حالا تا کی فیزیکدانان به این حرفای من با اثبات و سند برسن خدا داند!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : قلمبه

ترافیک سنگین

حکایت زناشویی اینروزا، شده حکایت رانندگی تو خیابونای تهران، عقب بیافتی، تا بخودت بجنبی یکی دیگه اومده جاتو گرفته!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : کلمات قصور

منطق فازی

از این بگذریم که راه رستگاری به بهشت ختم می شود و رستگاری هم یعنی حورالعین و شراب طهور و عیش و طرب هزار ساله، مشکل اینجاس که رستگار نشی هم با کله باید بری به ته ته جهندم!

حالا نمیشد این وسط مسطا برا ماها که نه جزو جانیا و مغضوبین علیهم هستیم و نه جزو صراط المستقیمیون پاک سرشت، یه چراگاهی مرتعی چیزی میذاشتن که تو آخرالزمان برا خودمون بچریم؟

خدایا توبه. حتما صلاحمان در همین است.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : متحیرات

هیچی بی دلیل نیست

جگر پلاک زوجیها رو عشق است؛ پلاک فردیها رو رو تخته بشورن! از خود راضی

 

لکن اُولی: پلاک فردیهایی که ما را دوست دارند پلاک زوج تلقی می گردند! جگرشان را ایضا!
لکن اُثنی: پلاک زوجهایی که ما را دوست ندارند نفرین و لعن الهی نصیبشان باد و کانّهُه از هر خری خرترند.
لکن اُخری: اصولا چه پلاک زوج چه پلاک فرد هرکه مارا دوست ندارد برود توی کون خر! نیشخند

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : کلمات قصور

پوووووف

همه برا خودشون یه گهی شدن، ما همون آقایی که بودیم هستیم همچنان!  افسوس

  
نویسنده : دلاک باشی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : کلمات قصور

خرد برتر از گوهر آمد پدید

قال رایان * ؛

به همه چیز شک کنید غیر از خود شک.

 

* ایضا رنه دکارت  :)

  
نویسنده : دلاک باشی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : قلمبه

بی معنی

قال رایان: 

هیچ چیز، در دنیا، معنی نداره؛

حتی . . . خود این جمله. 

  
نویسنده : دلاک باشی ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : قلمبه