خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

عدم تعادل

کنجکاوی نتیجه ی رشد ذهن و حافظه‌ی بشر؛
    خرافات جواب عجولانه ی کنجکاویهای بشر؛
        و علم جوابهای دیرهنگامی هست وقتی که خرافات کارشو کرده و گندشو زده.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠

آگاهیت

قال رایان (اطال الله بقائه)  افضل الناس، من هو آجاهَهوُ! یعنی برترین مردم، آگاهترینانند!
(به زبون خودمون: آگاهی خوبه)

متاسفانه اکثرا، بر حسب همون ناآگاهی، فکر میکنن که آگاهی ِ منظور من، یعنی حتما یه متخصص کلُفت باشی، واقف به تمام تئوریهای از بیگ‌بنگ گرفته تا اطلاع از شناسنامه‌ی تمامی میلیاردها ستاره‌ی تا شعاع 250 میلیون سال نوری اطرافمون و دانستن کلیه علوم شیمی و زیست شناسی و فیزیک و ... نه!، تنها کمکی که این علوم میکنن اینه که ما رو از عقاید مزخرف مبتنی بر جهل نجات بدن.

آگاهی، چیزی که مد نظر من هست، یعنی اِشراف، یعنی وسعت دید، یعنی نداشتن پیش قضاوت، یعنی سیب زمینی بودن، یعنی یخ بودن! یعنی ماست بودن! یعنی به زبان ساده: ندانستن!!
آره شاید خیلی مسخره باشه که آگاهی رایان یعنی ندانستن!! خب برا همینه که قواعد بازی من، با بقیه فرق میکنه. برا همینه که به عنوان تعریف خودم معمولا می‌گم بزرگترین چیزی که تو زندگی بهش رسیدم اینه که نمی‌دانم. ولی این نمی‌دانم آیا همون چس کنونیه که اکثرن وقتی میخان اظهار فضل کنن و فروتنیه بزرگوارانه!! بیان می‌کنن؟ مثلا: تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی نادانم؟! یا مثلا: من در برابر دریای علوم ذره ای بیش نیستم و از این شر و ورهای مودبانه. همون قیف به زبون ساده؟
نچ! نمی‌دانم من به شکل واضحی ندانستن است. یعنی حضور خالص بدون پیش‌فرضها.

فرض کنید، زن همسایه اومده پیشتون و می‌گه فلانی، من دیروز به شوهرم خیانت کردم! همون لحظه چه اتفاقی براتون میافته؟ هر اتفاقی براتون میافته، همون میزان دانسته‌هاتون هست. اگه فوری ازش متنفر میشین و بی‌برو برگرد متهمه! خب شما خیلی میدانید!! در واقع آگاهیتون صفره! (یه فکری به حال خودتون بکنید). بسته به قضاوتهای حتی درونیتون، به همون میزان شما آگاهیتون پایینه! منظورم از ماست بودن، سیب زمینی بودن، همینه، یعنی ببینید چقدر ریلکس و بدون بافندگی ذهنیتون میتونین بهش مجال بدین که حرفاشو ادامه بده؟ و حداقل تا حرفش تموم نشده قضاوتش نکنید . زر نزنید!
هر چقدر ندانید!! هر چقدر باورهاتون کم باشه، هر چقدر عقاید و پیش‌فرضهاتون در این مورد کمتر باشه، به همون نسبت شما فرد آگاه‌تری هستید، دنیای شما بزرگتره، وسعت دیدتون فراختره، درکتون بالاتره. جیگرید. محشرید! (از نظر بنده قطعا)

آگاهی، یعنی نبستن در امکانات!‌ یعنی دیدن فرصتها. یعنی فرصت آموختن. یعنی فرصت کشف. یعنی عشق! یعنی قدرت شنوایی. یعنی عظمت. یعنی بزرگواری. یعنی خرد. یعنی واقعیت. یعنی دیدن هر چیزی همونجوری که هست. یعنی زندگی.

× آگاهی "صفر و یک" نیست. یک فرد یا آگاه یا ناآگاه نیست. میزانش متفاوته.
× عقل کلها (سبز) پایین‌ترین سطح آگاهی هستند. سطح بالاش حد و مرزی نداره.
× معلم اول می گه: دانایی خوب است. نادانی بد است. نمیدانم ِ من، عین دانایی ایشون هست.
× به نظر من، دانشمندا تمام تلاششون اینه که بهمون ثابت کنن چقدر اشتباه می‌کنیم و چقدر واقعیت با حقایقی که خودمون رو توش خفه کردیم مختلفه. به عبارتی همون قضیه‌ی دیوانه و سنگ و چاه و صد تا عاقله!
× آگاهی حتی به علوم مذکور هم وابسته نیست. تئوری بیگ‌بنگ سال دیگه ممکنه با تئوری بنگ‌بنگ عوض بشه! خدا رو چه دیدی؟!‌ یا یهو حرف رایان درست از آب دربیاد که اصلا ماده وجود نداره از بیخ!‌
× هرچقدر بیشتر حرص و جوش میخوری و بیشتر شاکی هستی همونقدر آگاهیت پایینه.
× هرچقدر بیشتر باید و نباید داری، همونقدر میزان آگاهیت پایینه.
× جون خودم منظورم از این نوشته این نیست که من آدم آگاهی هستم. از من بکشین بیرون!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠

هر که نیکی خواهد کند جور خیابان وصال باید کشد

جان خودم یکساعت و نیم وقت گذاشتم اونم چه وقتی؟ ساعت کاری تازه همش ترافیک و مکافات جای پارک و کلی پیاده روی، که چی؟ بری یه کار خوبی که از دستت برمیاد رو بکنی تا مطمئن شی که هنوز بویی از انسانیت تو وجودت هست. اونوخ چی؟ همونایی که اس زدن به خون شما نیاز مبرم هست، رو در بسته ی بخش انتقال خون میلاد نوشتن: در ماه مبارک رمضان به کل تعطیلیم!! تشریف ببرین خیابان وصال. به همین ساده گی به همین خوشمزه گی. حالا صندوق رای باشه تا دم تخت و دشک خونه ت هم میارن.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم

اهدای خون اهدای مرض

برام اس ام اس اومده "اهدا کننده ی محترم. در حال حاضر به گروه خونی شما نیاز بسیار مبرمی وجود دارد. روابط عمومی انتقال خون تهران"

خب قربون شکلتون، منی که سالی یکی دو بار خون اهدا میکنم، وختی میام اونجا نیم ساعت عین نکیر و منکر سوال جواب میکنین از سفرهایی که به کجاها کردیم و با چه وسیله ای سفر کردیم! و چندتا دوست دختر داشتیم و از کدوم سوراخاش بازدید کردیم و ریشمونو با تیغ تو گرمابه عمومی زدیم تا حالا و بندر عباس!! آیا سفر کردیم و آیا پاتایا رفتیم و بادی ماساژ گرفتیم و انسولینی هستیم و زندان رفتیم تا حالا و تزریقی هستیم و حجامت کردیم و طب الرضا رو قبول داریم یا نه و ال و بل!! که آدم میخاد خون بده یه ساعت باید بشینه خاطراتش رو مرور کنه و آخرشم زهر ترک بشه!! که خدایا چه کنم با این پرونده سیاه؟! خب دیگه چطوری پاشم بیام اونجا خون بدم که نکنه جای نجات جان یکی باعث مرضش نشم؟
والا من حاضرم همین الان کارو زندگیمو ول کنم بیام خون بدم، ولی خب آدم رو شک میندازین خب. بابا کی هست که اینروزا رفیقی و دوست دختری نداشته باشه؟ اونم وختی ازدواج در حال انقراضه؟ کی هست که سفر نکرده باشه؟ اونم پاتایا که از کیش ارزونتر در میاد؟ کی هست که زندان نرفته باشه؟!!! اونم وقتی که رای آدم گم و گور میشه!! کی هست که در کل رفتار مشکوکی نکرده باشه؟ اونم وقتی همه کارامون خلافه!! خب میترسونین خب بابام جان خب. خودتون یه روشی پیدا کنین برا تشخیص خون ناسالم انقدر مردم رو زهر ترک نکنین خب!

× کی برم حالا که باشن؟ زنگ میزنم کسی جواب نمیده.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم

کل اگر طبیب بودی، از کوزه شکسته آب خوردی

نقل به اختصار از خوشه.

با اینکه عاشق ضرب المثلهای فولکلور و قدیمی هستم، ولی الزاما معنیش این نیست که حتمی همشون حرف حساب باشن. یکیش مثلا همین "کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی". یعنی همین دکترای پوست و موی طاس! یا روانشناسای سه بار طلاق گرفته ی مشاور خانواده! اتفاقا اگر قرار باشه به تجربه شون توجه کنیم اینا بهترتر درک میکنن عمق فاجعه رو که!
من یک پزشک کچل رو برای درمان ریزش مو تنها به این دلیل که کچله رد نمیکنم! اقلا به قول ادیسون راههایی که جواب نمیده رو اون بهتر از دکتری که زلفهای پریشون داره میشناسه!! شاید!

× در مقابل، اینم هست که "کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره".

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه

از چشم قانون

آیکون رایان روزهای زوج  فرشته

آیکون رایان روزهای فرد    شیطان

× خدا بخیر کنه، خلافی بگیرم فکر کنم باید ماشینو بفروشم بدم بابت جریمه‌ها. هفته‌ای 3 روز!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم

احترام

توهین به عقاید دیگران درست نیست؛
                                            . . . مگر از طرف اکثریت.

× بچه که زورش به ناپدریش نرسه بهش میگه "بابا" !!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : کلمات قصور

اولین

یکی از کلاه هایی که محصوصا سر ِ ما به اصطلاح "شرقیها" گذاشتن همین اولین هاست! حالا نه که غربیها اینجوری نیستنا ولی خب به شدت و حدت ماها اولینی نیستن!
فکر نمیکنم البته چیز بدی باشه که مثلا اولین بوسه رو با کسی تجربه کنی که تو سن 90 سالگیت هم با یاداوریش تنت داغ بشه و از ذکر خیر یارو !! هنوز تبسم به لبت بیاد! ولی کلاهی که سرمون گذاشتن اینه که "این تجربه حتی اگر اولی هم نباشه، بازم میتونه اتفاق بیافته" - باور کنید - و فقط این "وسواسِ انتخاب اولی" ما رو از خیلی فرصتها محروم میکنه که شاید میتونست همون تجربه باشه!

× مفهوم نوشتم؟ توضیح بدم؟

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه ، ادعاهام

زنده باد خودم

آدما دو دسته ن؛ یا از فکر و مغزشون استفاده میکنن یا به کل یه مجسمه ی مومی هستن که تمام رفتار و اندیشه و فکر و ذکرشون رو براشون شکل دادن.

اونایی که از فکرشون استفاده می کنن کسایی هستن که با من موافقن!! از خود راضی
بقیه جزو دسته ی دومن نیشخند

× حتی دکتر الهی قمشه ای باشی بازم صاحب فکر و خرد خودت نیستی! حالا بشین خط مشی تعریف شده رو شرح و بسط بده. که چی؟ چی از خودت ساختی؟ خودت به چی رسیدی؟

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : قلمبه

آخرین قطره

برا همه پیش اومده یقینا، که ببینین که بهم ریختین و در مقابل این سوال که چه مرگته، دریغ از حتی کلمه ای! انگاری زبون آدم فلجه! یا مغزش هنگه هنگه. شاید حتی برا خود آدم هم سوال بشه، که راسی راسی چه مرگمه؟ چرا اینطور بهم ریختم؟ مگه چی شده؟

قضیه ی سختی نیست. ظرفیت آدم مثل همین لیوان آبه هست، چیکه چیکه پر میشه پر میشه پر میشه، تا آخرش با حتی یه قطره کوچولو و غیر قابل توجه، میبینی سرریز شد! حالا بشین فکرشو بکن که چرا؟ چی شد؟ نه! هر چی هم زور بزنی نمیتونی هار شدنت رو بندازی گردن اون قطرهه!

 

× مواظب باشین آخرین قطره ی لیوان پر کسی نباشین!! آدما همیشه انقدر منصف نیستن که آخرین قطره رو باعث تمام بدبختیاشون ندونن!  نیشخند

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم

تومبونز افکت

TUNBOONS EFFECT یا خاصیت تونبانها، در سالیان دوری از سوی بانویی اندیشمند (بخوانید فمینیست) مطرح و در تار و پود اجتماعی رخنه کرده و پذیرفته شد. این تئوری که با فرمول خلاصه ی "تومبونش دوتا شده" اشاره میشود! بیان میکند که وقتی مردی صاحب دو تا تمبون (بخوانید شلوار) شود، به دلایلی ناشناخته!! شاید نظیر افزایش قدرت جنسی! یا رشد اختلال ذهنی! یا کاهش شعور اپسیلنی به سوی صفر! یا چیزای دیگه!! اقدام به ایجاد رابطه (حالا ازدواج یا هر چی!) با زن یا زنهای دیگر میکند!

به نقل از رایان نیوز، اخیرا دانشمندان - زحمت کشیده - کشف کرده اند که این خاصیت نه تنها اثری برروی مردها ندارد! که برعکس تمام تاثیرات خود را برروی زنها می گذارد و تمام این قرنهایی که تمبونهای اضافه را بر سر مردها کوبیده اند! اشتباه و ناصواب بوده است!
این دانشمندان بیان کردند که اصولن بشر، علی الخصوص خانومها، میل به مصاحبت (و باقی موارد!) با مردانی دارند که به شکل محرز موفق هستند. لذا تومبون دوم آقایان همون نشانه ی محرزی هست که ذکر شد! پس آقایی که تا دیروز یک عدد تومبون داشته و مثل آدم زندگیشو می کرده! (در واقع محل سگ بهش نمی دادن!) با تصاحب تموبون دوم تنها فرقی که می کند همان تاثیر تومبون افکتز بر التفاط بانوانی است که برخلاف داد و قالشان از تومبون دوم بسیار هم خوششان میاد!

× تونبون یا تمبان = شلوار ورژن قدیمی. مدل راه راهش بسیار مشهور است، با بند یا کشی در کمر که با زیرپیراهن سفید و دمپایی ست میشود!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : رایان نیوز

خشم رایان

از آدمهای احمق متنفرم. حتی اگر خودم باشم.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم

باورهای آستین بلند

خیلی از عقاید ما مثل آستین بلند پیرهنمون هست! هست ولی همیشه تا خورده و جمع شده!

× چرا هست؟ به خاطر اوقات ضرورت!!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : کلمات قصور

هوس

تقصیره ماها نیست که! یه عمره تو گوشمون خوندن! از سعدی سخنران و مصلح تا تمام مردان مذهبی و فلسفی و صنعتی و ... (بجز پزشکان که کارشون همینه و برعکسشو میگن!!) همه میگن آقا نخورید! شکم خود را سفره ی حیوانات نکنید! خوردن بده. اخه. انقدر دله نباشید، یه خرما بسه، شکم از طعام خالی دار تا درو نور خدا بینی! انقدر میگن میگن میگن .. تا آدم حتی وختی میخاد یه لقمه نون و پنیر هم بخوره انگاری داره چه معصیتی انجام میده. میری رستوران شیک (حالا گیرم سالی یه بار) انگاری تمام قحطی شاخ آفریقا تخصیره ماست! شرم میکنی به صورت رهگذرهای بیرون شیشه نیگا کنی! یه خوردن ساده که احتیاج غیر قابل انکار هر موجود زنده س برا ما بنی بشر که ادعای اشرفیت مخلوقات رو داریم شده مثله یه عقده! بهترین غذا رو میخوری انگاری داری کوفت میخوری! اون باوره هر کاریش کنی ته ته ته وجودت رسوب کرده.

هوس هم یکی از همین احساسهای محجور و مردود بشر هست. بسکه تو سرش زدن! آخه چرا؟ هوس فقط یه احساسه. فقط یه خیالپردازیه. یه حسه. حس. یه حسی که صاحبش حتی از اینکه هوسی داشته باشه از خودش شرمنده میشه. و بابت این شرمندگی هست که حتی وقتی شرعا و عرفا و قانونا هم بهش میرسه انگاری بازم مثل اون غذای رستورانه باید کوفتش بشه تا از گلوش بره پایین.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه

تعهد

قدیما که زن داشتم! وختی بهش آزادیهایی می‌دادم که یک هزارمش رو هر زنی آرزوشو داره، می‌دیدم به جای خوشحالی ناراحت می‌شد! تعجب می‌کردم. شاخ در میاوردم، می‌گفتم خدایا زندگی من چه نقصی داره که اینهمه خوبی می‌کنم و تازه بده هم می‌شم.
یه روز بهم گفت دلیلشو، گفت تو به من این آزادیها و خوبیها رو می‌دی و می‌کنی تا منهم باهات همین کارارو بکنم!! کور خوندی! تعجب

چیزی که هست همینه که خیلی از ماها (تاکید میکنم خیلی از ماها) تعهد و بقیه‌ی همچون مسایلی رو برا این قبول داریم چون توقعمون از طرفمون هست که اینکارو بکنه نه چیزی که خودمون قلبن بهش اعتقاد داشته باشیم.

* منتظر کامنتهای رایان شکنتون هستم. لطفا منو به راه راست هدایت کنید!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : قلمبه

معشوقه

معشوقه، مِترِس، صیغه، لاور، جی‌اف، هر چی! متمم و مکمل ازدواج هست! هر ایده‌آل گرایی هم که ازدواج می کنه، بعدش میفهمه که نه، نمیشه کسی همه چیزایی که میخاد رو یه جا داشته باشه. و اونوخته که اگه نه که همه چیز ولی بعضی نواقص رو بخاد داشته باشه، میره سروقته معشوقه. و صد البته از نظر من منافاتی با اصل و بنیان خانواده نداره و نه تنها بنیان خانواده رو بهم نمیریزه که حتی برقرارترش هم میکنه. حالا بحثی در اثبات این نظرم ندارم، شاید بعدا در موردش گفتم، اما چرا میگن معشوقه بده؟

خب اولن جمله رو تصحیح می کنم، داشتنش بد نیست! بودنش بده! اونم چرا؟ به خاطر فقط همین که اصل نیست و مکمله! یعنی اگه معشوقه هم به طرف به چشم معشوقه نیگا کنه یعنی هر دو معشوقه داشته باشن و معشوقه نباشن!! خیلی هم خوبه!

مثلا یکی از حُسنهای معشوقه اینه که حق انتخاب داری! و قطعا این انتخاب رقابتی هست خب! بهتری اومد جاتو خواهد گرفت. پس پویا هست. یا اینکه معشوقه درگیر زندگیت نیست و هر وقت خواستی میتونی بزاریش کنار! خب خیلی خوبه که. معشوقه‌گی حسنهای مشترک زیادی داره. مثلا اینکه فقط لحظات خوب رو داره و لحظات بدش بیخ ریش کسی که رفته سند مالکیت زده! یا اینکه همیشه با هماهنگی قرار میزاری و ملاقات می کنی پس اجباری توش نیست و همیشه تو مودشی! اینکه الزام و تعهدی به سرویس دادن نداری! اینکه صاحبت نیست. اینکه زور نمی‌تونه بگه. اینکه همیشه عزیزی و تازه! اینکه خیلی راحت تر میتونی تظاهر کنی به چیزایی که نه که نیستی ولی کم هستی یا همیشه نیستی!! اینکه . . . خب اینهمه حسن چطور میتونه بد باشه؟ بازم بگم؟

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠

گندتون بزنن!

می گم این جمع دیگه گندش در اومده! بله شما و البته خودم رو میگم! هیشکی نه حال نوشتن داره، هیشکی نه حال نظر گذاشتن داره! حتی حس سرزدن و خوندن هم کسی نداره. سه سطر بیشتر هم مینویسی پررو پررو میان مینویسن طولانی بود نخوندمت! اووف! بپا چشم نخوری به وخ!

نخیرم، همه اینطوری نیستن، مشکل خودتونو نندازین گردن همه! خیلیا مینویسن و هنوز خوش و سرحالن. این جمع گندش در اومده! فکر کنم باید به فکر وبلاگای جدید بود و خواننده و دوستانی جدیدتر! یه جمع سرحالتر نه یبسایی مثل شما نیشخند

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم