خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

بابا آب داد. بابا نان داد. بابا .. جان داد...

پدرم. هر چه دارم از تو دارم. هر چی که بهش مینازم از تو هست. اگر میشد از جانم دریغ نمیکردم که بمونی. نشد. آخرین بار تو مهمونی پیش همه دستتو بوسیدم، از خوبیات گفتم و گفتم آرزوم اینه یک دهم تو در تربیت بچه هام موفق باشم. یک دهم تو مرد باشم. هنوزم آرزوم همینه. پدرم، روم نشد بهت بگم از اینکه مثه دست تو لکه های قهوه ای رو دستم داره در میاد خوشحالم. میگن برو دکتر پوست! از کجا بدونن این لکه ها رو دوست دارم. پدر، انگشتر گنده کردم به انگشتم تا دستم شبیه دست تو بشه. نمیشه. خیلی مونده تا بشم مثه تو. که نخواهم شد. حسرت پدری مثه تو شدن رو تا آخر عمر خواهم داشت.

پدر، تا زنده ام با من زنده ای. به داشتنت افتخار کردم و میکنم. تا همیشه ...

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :

آینه

فکر کنم آدم در یه صورت از وب خودش زده بشه ؛
وقتی وبی مثه وب خودتو ببینی !!! بعد میشنی با خودت میگی آخه که چی؟ نیشخند

× برا من که اینطوریه!! زبان
× اگر هنوز مینویسم چون عمرا وبی مثه وب من باشه!! از خود راضی

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها : شر و ور ، یومیاتم

هزینه و دستاورد

همه چی تو زندگی هزینه داره. همه چی. هر چیزی قیمتی داره. حتی دوستی.

از اینکه بخاین دوست بشین و دوست بگیرین نترسین. مواظب این باشین که بیشتر از قیمتش هزینه نکنین تا پشیمون نشین.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه