خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

هوس

تقصیره ماها نیست که! یه عمره تو گوشمون خوندن! از سعدی سخنران و مصلح تا تمام مردان مذهبی و فلسفی و صنعتی و ... (بجز پزشکان که کارشون همینه و برعکسشو میگن!!) همه میگن آقا نخورید! شکم خود را سفره ی حیوانات نکنید! خوردن بده. اخه. انقدر دله نباشید، یه خرما بسه، شکم از طعام خالی دار تا درو نور خدا بینی! انقدر میگن میگن میگن .. تا آدم حتی وختی میخاد یه لقمه نون و پنیر هم بخوره انگاری داره چه معصیتی انجام میده. میری رستوران شیک (حالا گیرم سالی یه بار) انگاری تمام قحطی شاخ آفریقا تخصیره ماست! شرم میکنی به صورت رهگذرهای بیرون شیشه نیگا کنی! یه خوردن ساده که احتیاج غیر قابل انکار هر موجود زنده س برا ما بنی بشر که ادعای اشرفیت مخلوقات رو داریم شده مثله یه عقده! بهترین غذا رو میخوری انگاری داری کوفت میخوری! اون باوره هر کاریش کنی ته ته ته وجودت رسوب کرده.

هوس هم یکی از همین احساسهای محجور و مردود بشر هست. بسکه تو سرش زدن! آخه چرا؟ هوس فقط یه احساسه. فقط یه خیالپردازیه. یه حسه. حس. یه حسی که صاحبش حتی از اینکه هوسی داشته باشه از خودش شرمنده میشه. و بابت این شرمندگی هست که حتی وقتی شرعا و عرفا و قانونا هم بهش میرسه انگاری بازم مثل اون غذای رستورانه باید کوفتش بشه تا از گلوش بره پایین.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه