خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

بیزاکودیل

٢۶ سال پیش بود که با این جمله آشنا شدم:
هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.
از همون اول هم عاشخش شدم. هم عاشخ جمله. هم عاشخ شیخ خرقان.

چند روز پیش بود که همین جمله رو دوست خوبم برام ایمیل کرد. باز هم از دیدن این جمله به شعف اومدم. حال داد. آمّااا، یهویی مثل اینکه پرده‌ای از جلو چشمم بره کنار، به این قضیه فکر کردم که تمام عوضیهای تاریخ رو هم اگر بری سراغشون، تا دلت بخاد جملات قشنگ قشنگ دارن. یعنی کسی نمیاد بگه آقا من دیوس عوضی هستم و میخام ترتیب شما رو بدم که! همه میان میگن آقا قربونت برم من، اصلا تمام فلسفه‌ی وجودیه من برای خدمت به شماست و شما خیلی قشنگی و شما خیلی با ارزشی و کاینات برا شما ساخته شده و از این حرفا، بعد اون پشت می‌گیره دونه دونه ترتیب همین باارزشها رو میده. وختی این فکرو کردم و با چند نفر خوشگل گوی دیوسی که میشناسم مقایسه کردم، دیدم اییییخ! حالم داره بهم میخوره. وقتی دوباره یه این جمله خوشگله دوباره نیگاه کردم، دیدم برخلاف اینهمه سال که ازش لذت می‌بردم، دیگه نه تنها حالی بهم نمی‌ده که برعکس داره حالم رو هم بهم می‌زنه. استفراغم میاد. از هر چی جمله‌ی خوشگله استفراغم می‌گیره. همشون. همشون.
اینجاس که یاد این جمله‌ی خوشگل می‌افتم که می‌گه: دو صد گفته چون نیم کردار نیست! و اصلا هم کاری با گوینده‌ش ندارم!! خدا داند کی بود و صد التبه زن و بچه و دور و وریاش!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها : افاضه