خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

معشوقه

معشوقه، مِترِس، صیغه، لاور، جی‌اف، هر چی! متمم و مکمل ازدواج هست! هر ایده‌آل گرایی هم که ازدواج می کنه، بعدش میفهمه که نه، نمیشه کسی همه چیزایی که میخاد رو یه جا داشته باشه. و اونوخته که اگه نه که همه چیز ولی بعضی نواقص رو بخاد داشته باشه، میره سروقته معشوقه. و صد البته از نظر من منافاتی با اصل و بنیان خانواده نداره و نه تنها بنیان خانواده رو بهم نمیریزه که حتی برقرارترش هم میکنه. حالا بحثی در اثبات این نظرم ندارم، شاید بعدا در موردش گفتم، اما چرا میگن معشوقه بده؟

خب اولن جمله رو تصحیح می کنم، داشتنش بد نیست! بودنش بده! اونم چرا؟ به خاطر فقط همین که اصل نیست و مکمله! یعنی اگه معشوقه هم به طرف به چشم معشوقه نیگا کنه یعنی هر دو معشوقه داشته باشن و معشوقه نباشن!! خیلی هم خوبه!

مثلا یکی از حُسنهای معشوقه اینه که حق انتخاب داری! و قطعا این انتخاب رقابتی هست خب! بهتری اومد جاتو خواهد گرفت. پس پویا هست. یا اینکه معشوقه درگیر زندگیت نیست و هر وقت خواستی میتونی بزاریش کنار! خب خیلی خوبه که. معشوقه‌گی حسنهای مشترک زیادی داره. مثلا اینکه فقط لحظات خوب رو داره و لحظات بدش بیخ ریش کسی که رفته سند مالکیت زده! یا اینکه همیشه با هماهنگی قرار میزاری و ملاقات می کنی پس اجباری توش نیست و همیشه تو مودشی! اینکه الزام و تعهدی به سرویس دادن نداری! اینکه صاحبت نیست. اینکه زور نمی‌تونه بگه. اینکه همیشه عزیزی و تازه! اینکه خیلی راحت تر میتونی تظاهر کنی به چیزایی که نه که نیستی ولی کم هستی یا همیشه نیستی!! اینکه . . . خب اینهمه حسن چطور میتونه بد باشه؟ بازم بگم؟

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠