خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

تعهد

قدیما که زن داشتم! وختی بهش آزادیهایی می‌دادم که یک هزارمش رو هر زنی آرزوشو داره، می‌دیدم به جای خوشحالی ناراحت می‌شد! تعجب می‌کردم. شاخ در میاوردم، می‌گفتم خدایا زندگی من چه نقصی داره که اینهمه خوبی می‌کنم و تازه بده هم می‌شم.
یه روز بهم گفت دلیلشو، گفت تو به من این آزادیها و خوبیها رو می‌دی و می‌کنی تا منهم باهات همین کارارو بکنم!! کور خوندی! تعجب

چیزی که هست همینه که خیلی از ماها (تاکید میکنم خیلی از ماها) تعهد و بقیه‌ی همچون مسایلی رو برا این قبول داریم چون توقعمون از طرفمون هست که اینکارو بکنه نه چیزی که خودمون قلبن بهش اعتقاد داشته باشیم.

* منتظر کامنتهای رایان شکنتون هستم. لطفا منو به راه راست هدایت کنید!

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : قلمبه