خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

اهدای خون اهدای مرض

برام اس ام اس اومده "اهدا کننده ی محترم. در حال حاضر به گروه خونی شما نیاز بسیار مبرمی وجود دارد. روابط عمومی انتقال خون تهران"

خب قربون شکلتون، منی که سالی یکی دو بار خون اهدا میکنم، وختی میام اونجا نیم ساعت عین نکیر و منکر سوال جواب میکنین از سفرهایی که به کجاها کردیم و با چه وسیله ای سفر کردیم! و چندتا دوست دختر داشتیم و از کدوم سوراخاش بازدید کردیم و ریشمونو با تیغ تو گرمابه عمومی زدیم تا حالا و بندر عباس!! آیا سفر کردیم و آیا پاتایا رفتیم و بادی ماساژ گرفتیم و انسولینی هستیم و زندان رفتیم تا حالا و تزریقی هستیم و حجامت کردیم و طب الرضا رو قبول داریم یا نه و ال و بل!! که آدم میخاد خون بده یه ساعت باید بشینه خاطراتش رو مرور کنه و آخرشم زهر ترک بشه!! که خدایا چه کنم با این پرونده سیاه؟! خب دیگه چطوری پاشم بیام اونجا خون بدم که نکنه جای نجات جان یکی باعث مرضش نشم؟
والا من حاضرم همین الان کارو زندگیمو ول کنم بیام خون بدم، ولی خب آدم رو شک میندازین خب. بابا کی هست که اینروزا رفیقی و دوست دختری نداشته باشه؟ اونم وختی ازدواج در حال انقراضه؟ کی هست که سفر نکرده باشه؟ اونم پاتایا که از کیش ارزونتر در میاد؟ کی هست که زندان نرفته باشه؟!!! اونم وقتی که رای آدم گم و گور میشه!! کی هست که در کل رفتار مشکوکی نکرده باشه؟ اونم وقتی همه کارامون خلافه!! خب میترسونین خب بابام جان خب. خودتون یه روشی پیدا کنین برا تشخیص خون ناسالم انقدر مردم رو زهر ترک نکنین خب!

× کی برم حالا که باشن؟ زنگ میزنم کسی جواب نمیده.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها : یومیاتم