خزینه

کیسه میکشیم بر مخ و باورها

مخلص کلام

شکی نیست که انسانها با هم برابر نیستند.
و یقینا حق و حقوق مساوی هم ندارند.

× درواقع نباید هم داشته باشند! فقط مشکل تو تعریف معیارهای برتری هست و نحوه ی عدم تساوی.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠

جان به کف

گفته بودم قبلا، عاشق بعضی جوکها هستم. فلسفه هستن نه جوک. مثه این:

دو نفر در کمبود جنس مخالف تصمیم می گیرن با هم صفا کنن. تا اولی مشغول میشه مفعولون علیه که میخواسته بهش حال بده شروع میکنه به سیگنال مثبت دادن. بزن. پاره کن. جرش بده. دخلمو در بیار .. یهو میبینه فاعل قصه دبدو داره در میره. میگه های کجا؟ چی شد؟ طرف جواب میده برو بابا .. تو که به ک.ن خودت رحم نمیکنی میخای با من چه کنی؟ نیشخند

حالا حکایت این جان برکفان هست. کسی که رحم و شفقتی به زندگی خودش نداره، توقع دارین زندگی دیگران به یه ورش باشه؟ هر شعاری هم میده که بده. سلاح انسانیه طرف. خطرناکن. باید ایزوله بشن.

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠

نوشتار یخ، گفتار صد معنی

شاید وقتی بشر زبان رو اختراع میکرد، نمیدونست که روزی نوشتن هم ساخته خواهد شد، پس باید تنها به انتقال مفهوم نیاندیشد که فکر پیشوندها و پسوندهایی هم بجز حالات صورت و بالا و بلندی صدا هم باشد.

شاید وقتی بشر نوشتن رو اختراع میکرد نمیدونست که نوشتار فقط اخبار و جملات سرد و بی حس گزارش گونه نخواهد بود که روزی توسط همین نوشتار، در فاصله هایی دور، قرار هست دلتنگیها و خوشیها و ناخوشیها منتقل بشن و اگر این رو میدونست شاید بجز علامت تعجب و سوال، علامتهایی نظیر شوخی یا جدی، دوستانه یا خشمگین، محبت آمیز یا از رو کینه و صدها حس و حالی که هر کسی فراخور حالش تجربه کرده رو ضمیمه ی حروف الفبا میکرد.

قطعا در راسانه هایی نظیر مسنجرها، همین نقیضه باعث بوده تا اسمایلیها ساخته بشن تا دو نفری که کلمات بی روح، تنها وسیله ی ارتباطشون هست به کمک اون بتونن حس و حالی بدن به حرفاشون اگر چه ناقص ولی تا کشف وب کم جوابگو بود و مکمل! هر چند در ایران هم دخترها وب کم رو معادل لباس زیر میدونن!! و غیر قابل دسترس!

از این هم که بگذریم، زبانها در یه چیزی هم بسیار ناموفق بودن. در معنی مفاهیم!! "انتقال مفاهیمی" که اصلا برا همون ساخته شدن.
مثلا اینکه به یکی بگی هر طور مایلی، برا خیلیا معنیش یعنی احترام به میل ت و خواسته ت در حالی که برا خیلیا دیگه این حرف به معنی یعنی میل ت و خواسته ت به یه ورم هم نیست!! البته این معضل وقتی هردو نفر یکسان میاندیشند مشکلی ایجاد نمیکنه ولی مشکل وقتی پیش میاد که دو طرز فکر و معنی متفاوت! از یه جمله استفاده کنن!!! واویلا آخ

× شوخی نیست. به امام، اکثر مشکلات روابط ماها، تو همین معضلیه که نوشتم.
× برا همینه تو مسنجر با کامنتها مجبورم هی بعده حرفم یه آیکون لبخند و نیشخند و بغل و گل و بوس و اگه بود مفصلترشو بزارم!! نیشخند

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠

معشوقه

معشوقه، مِترِس، صیغه، لاور، جی‌اف، هر چی! متمم و مکمل ازدواج هست! هر ایده‌آل گرایی هم که ازدواج می کنه، بعدش میفهمه که نه، نمیشه کسی همه چیزایی که میخاد رو یه جا داشته باشه. و اونوخته که اگه نه که همه چیز ولی بعضی نواقص رو بخاد داشته باشه، میره سروقته معشوقه. و صد البته از نظر من منافاتی با اصل و بنیان خانواده نداره و نه تنها بنیان خانواده رو بهم نمیریزه که حتی برقرارترش هم میکنه. حالا بحثی در اثبات این نظرم ندارم، شاید بعدا در موردش گفتم، اما چرا میگن معشوقه بده؟

خب اولن جمله رو تصحیح می کنم، داشتنش بد نیست! بودنش بده! اونم چرا؟ به خاطر فقط همین که اصل نیست و مکمله! یعنی اگه معشوقه هم به طرف به چشم معشوقه نیگا کنه یعنی هر دو معشوقه داشته باشن و معشوقه نباشن!! خیلی هم خوبه!

مثلا یکی از حُسنهای معشوقه اینه که حق انتخاب داری! و قطعا این انتخاب رقابتی هست خب! بهتری اومد جاتو خواهد گرفت. پس پویا هست. یا اینکه معشوقه درگیر زندگیت نیست و هر وقت خواستی میتونی بزاریش کنار! خب خیلی خوبه که. معشوقه‌گی حسنهای مشترک زیادی داره. مثلا اینکه فقط لحظات خوب رو داره و لحظات بدش بیخ ریش کسی که رفته سند مالکیت زده! یا اینکه همیشه با هماهنگی قرار میزاری و ملاقات می کنی پس اجباری توش نیست و همیشه تو مودشی! اینکه الزام و تعهدی به سرویس دادن نداری! اینکه صاحبت نیست. اینکه زور نمی‌تونه بگه. اینکه همیشه عزیزی و تازه! اینکه خیلی راحت تر میتونی تظاهر کنی به چیزایی که نه که نیستی ولی کم هستی یا همیشه نیستی!! اینکه . . . خب اینهمه حسن چطور میتونه بد باشه؟ بازم بگم؟

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠

طول عمر

من میگم، عمر بشر باید به این شکل باشد برا همه بی چون و چرا و استثنا:

0 - 10 ) بچگی شامل دو مرحله،
تا 5 سالگی کاری نیست بجز خوردن و خوابیدن و ... در آغوش امن و امان پدر و مادر بزرگها (تا 5 سالگی به عهده ی پدر مادر پدر).
از 5 سالگی تا 10 سالگی مدرسه ابتدایی که بدون هیچ سوالی و بازخواستی فقط بازی میکنن و یکم خوندن نوشتن و علوم ابتدایی رو یاد میگیرن.

10 - 15 ) نوجوانی، بازی کمتر میشه همراه با آموزش مهارتهای اجتماعی و حرفه ای. یه چیزی یاد می گیریم (برا معاش). بازم از امتحان (الهی و غیرالهی) خبری نیست.

15 - 22) جوانی شامل سه مرحله،
15 سالگی بمحض اخذ دیپلم ازدواج میکنیم.
17 سالگی پسرمون دنیا میاد.
19 سالگی دخترمون دنیا میاد.

22 - 34 ) بلوغ، دوره ی 12 ساله ای که مسئولیت یک زندگی و خانواده ی کامل به دوش هر کسی هست (بچه ها از پیش پدر و مادر بزرگا برمیگردن).

34 - 41 ) بازنشستگی، با دنیا اومدن پسر پسرمون شروع میشه که ما باید تا 5 سال از نوه هامون نیگرداری کنیم.

42 ) فوت، کپه ی مرگمون رو میزاریم و با بدنی سالم و در تندرستی جسمانی و روحی گور مرگمون رو میکنیم. همه با پای خودشون میرن قبرستون، یه آمپول خواب آخرت تزریق میشه و تمام.

و این چرخه به همین شکل ادامه دارد . . . فقط تصور کنین این سیستم چه محاسنی داره. چقدر بشر در آرامش زندگی خواهد کرد . . .

  
نویسنده : رایان ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠